صائن الدين على بن تركه

118

عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )

پس ايشان كتاب را پشت سر خويش افكندند و به بهاى اندكش فروختند و چه بد معامله‌اى كردند ( آل عمران 3 / 187 ) . ص 37 ، س 13 : مكن مكن كه پشيمان . . . : مصراعى است كه از غزلهاى مولانا جلال الدين محمد : مكن مكن كه پشيمان شوى و بد باشد * كه بىعنايت جان باغ چون لحد باشد ص 37 ، س 13 : حفظت شيئا . . . : مثل ساير است و در شعرى از ابو نواس آمده : فقل لمن يدّعي فى العلم فلسفة * حفظت شيئا و غابت عنك أشياء ترجمه : به آن كس كه در دانش ادعاى فيلسوفانه دارد بگو كه چيزى را حفظ كرده‌اى و چيزها از تو نهان گشته‌اند . گويا ابو نواس در اين شعر ، كنايه و تعريضى به ابو اسحاق نظّام معتزلى داشته است ( نگاه كنيد به : الفهرست ، ص 298 ) . ص 37 ، س 16 - 17 : أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ . . . : آيا به بخشى از كتاب آسمانى ايمان مىآوريد و به بخشى ديگر كفر مىورزيد ؟ ( البقرة 2 / 85 ) ص 37 ، س 17 - 18 : أَجِيبُوا داعِيَ اللَّهِ : دعوتگر الهى را بپذيريد ( الأحقاف 46 / 31 ) . ص 37 ، س 19 : السيف أصدق . . . : مثل ساير است و در شعرى از ابو تمّام آمده است : السّيف أصدق إنباء من الكتب * فى حدّه الحدّ بين الجدّ و اللّعب ترجمه : شمشير در خبر دادن راستگوتر از نوشته است كه لبهء آن مرز ميان شوخى و جدّى است ( نگاه كنيد به : مجمع الحكم و الأمثال ، احمد قبّش ، ص 221 ) . ص 37 ، س 21 و ص 38 ، س 1 : و جذّ بسيف . . . : از ابيات تائيهء كبراى ابن فارض است . با شمشير عزيمت ، « سوف » را گردن بزن كه اگر نيكوروى دمى خوش بيابى و چون نفس را بخشى نوبخت و سعادتمند گردد . همچو « وقت » شمشير برانى باش كه دشمنى در گفتن « عسى » است و مبادا كه « علّ » گويى كه آن ، خطرناك‌ترين بيمارى است . ( عسى و علّ براى ترجّى و اميد در آينده به كار مىرود . ) ص 38 ، س 17 : تَبْتَغُونَ عَرَضَ . . . : بهرهء زندگانى دنيا را مىجوييد ( النساء 4 / 94 ) . ص 38 ، س 19 : و أكثر هالك . . . : در ميان مردم ، بيشترين هلاك‌شدگان را كسانى مىبينى كه